گیتار

اموزش گیتار

تنش و آرامش در موسیقی

تنش و آرامش در موسیقی

tension-release-1
ساخت موسیقی زیبا آنهم بدون برنامه ریزی و تفکر طولانی مدت از جمله مهارتهایی است که هر موسیقیدان و نوازنده ای علاقه به کسب آن دارد. فراگیری گام ها، درک یا حفظ کردن آکوردها، فراگیری قوانین وصل آکوردها، نوشتن ملودی و … تنها بخشی از مقدمات لازم برای کسب مهارت بداهه نوازی است.

نکته مهمی که بسیاری از اوقات فراموش می شود برقرار کردن یک تعادل به هنگام استفاده از این دانش و مهارت های ابتدایی در تهیه موسیقی است.

برقراری تعادل هنگامی ممکن می شود که شما بتوانید از هر دو نیمه مغزتان بصورت کافی و مثبت استفاده کنید. همانطور که می دانید نیمه چپ مغز شما بیشتر درگیر حفظ و فراگیری دانش است در حالی که نیمه راست مغز بیشتر درگیر فعالیت های خلاقانه و به عبارتی هنری است. اگر بتوانید میان استفاده از این دو قسمت تعادل برقرار کنید بدون شک یک موسیقیدان خوب شمرده می شوید.

فراموش نکنید که هدف یک نوازنده و موسیقی دان خوب آن است که با مخاطب خود بتواند نزدیکترین رابطه را برقرار کند.

پس از کسب مهارت های ابتدایی و فراگیری گامها و آکوردها به جایی می رسید که می بینید، توان خلق و اجرای ملودی های بدیع و زیبا را ندارید و خود را بسیار محدود می یابید!

هنگامی که گروه در حال اجرا است و آکوردها تغییر می کنند چگونه می توان بدون داشتن تمرین و ایده کافی از موسیقی روی آن به اجرای ملودی پرداخت؟

سبک موسیقی هر چه باشد (جز، کلاسیک، فولک، راک، پاپ و … )، بداهه تهیه شود یا روی آن مدتها فکر شده باشد، بدون شک چه از نظر اجرا کننده و چه از نظر شنونده می توان آنرا به مجموعه ای از تنشها (Tensions) و رهایی ها (Releases) تقسیم کرد. (ترجمه آرامش برای این لغت مناسب تر است که از این جا به بعد از آن استفاده می گردد)

Tension
تنش قسمتی از موسیقی است که در شما هیجان، شادابی، اضطراب و قدرت ایجاد می کند و عمومآ با استفاده از بالابردن حجم صدا، بالابردن میزان استفاده از نت های زیر، استفاده از گام و فاصله های خاص، کاهش کشش نتها از سفید به سیاه، از سیاه به چنگ و دولا چنگ و …، تکرار موتیف ها، افزایش تمپو، استفاده از تضاد و … می توان در موسیقی ایجاد می شود.

Release
حالت رهایی و آرامش درست نقطه مقابل تنش است که با شنیدن آن انسان احساس آرامش و تمدد اعصاب می کند. غالب اوقات آرامش در موسیقی همواره پس از به اوج رسیدن تنش حاصل می شود. به این نقطه اوج همانطور که قبلآ در نوشته های گذشته نیز اشاره کردیم Cliamax گفته می شود.

دقت کنید که موضوع لزوم وجود تنش و آرامش نه تنها در موسیقی بلکه در نقاشی، سینما و حتی زندگی انسان صدق می کند و نوعی روند طبیعی برای هر سیستم زنده پایدار به حساب می آید.

همانطور که اگر زندگی تمامآ شامل تنش و اضطراب باشد در نهایت شخص ممکن است ببرد، در موسیقی نیز اگر شما دائم آنرا به سمت تنش هدایت کنید، در نهایت چیزی جز خستگی و ملالت شنوندگان، عایدتان نخواهد شد. بنابراین یک نوازنده باید بداند که چگونه میان این دو پارامتر تعادل برقرار کند.

تنش موجود در ملودی های بداهه نو آموزان
نوازنده با تجربه و حرفه ای، معمولآ ملودی های خود را در عبارت های ۴ یا ۸ میزانی تهیه می کند، آنها برخلاف افراد مبتدی تنها این ۴ یا ۸ میزان را نگاه نمی کنند و هنگام اجرا، ساختار کلی موسیقی را هم در نظر می گیرند.

عبارت های کوتاه، خرد خرد شده اصولآ ایجاد تنش می کنند و اگر بدون فکر اجرا شوند و ترتیبی برای به آرامش رساندن آنها داده نشود، نتایج نا مناسبی را به همراه می آورند.

برای درک بهتر می توانید موضوع را با صحبت کردن به یک زبان بیگانه که خیلی در آن تبحر ندارید تشبیه کنید، هنگامی که با دوستی با این زبان صحبت می کنید، جملاتی که بیان می کنید، تکه تکه و احیانآ بی ربط و بدون شیرازه هستند به همین دلیل از دید شخصی که به آن زبان تسلط دارد، شما بصورت نا مناسبی و نامربوطی در حال صحبت کردن هستید. (برخلاف زبان مادری که هنگام صحبت ایده هایی برای چندین دقیقه جلوتر را در ذهن خود پردازش و آماده می کنید!)

اجرای موسیقی نیز باید به همین منوال باشد، باید بتوانید راجع به آن فکر کنید و ایده های خود را روی ساز اجرا کنید و در نظر داشته باشید که میزان تنش و آرامش موجود در موسیقی شما حساب شده باشد.

لازم است دقت کنید منظور از حساب شده بودن این نیست که تنش و آرامش به مقدار مساوی استفاده شوند، بلکه هرکدام به هر میزان که لازم است باید استفاده شوند. همانطور که هنگامی شما به زبان مادری خود سخنرانی می کنید ممکن است در مجموع سخنرانی آرام یا تنش زایی داشته باشد، اما در طول سخنرانی از هر دو پارامتر Tension و Release بهره برده اید.

  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢
تگ ها :

اکورد گیتار _ معین

معینمعین گام می مینور ریتم ۴/۴
من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی
که من و تو رو بشونه واسه گفتن خوبی

من از این دنیا چی میخوام یه وجب زمین خالی
همونقدر که یک اطاقک بشه خونه خــــــــــیالی

من از این دنیا چی میخوام یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تن تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی

ادمای دست و دلباز از توی قلک طاقچه
بردارند بذر محبت واسه بارداری باقچه

من از دنیا چی میخوام دو تا بال برای پرواز
برم تا روز تولد برسم به فصل آواز

برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارند
که یه شب با یک دل سیر چشاشون رو هم بذارن

  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢
تگ ها :

نکاتی درباب سیم گیتار

انتظار شنونده از یک نوازنده ، شنیدن صدای موسیقایی با کیفیت وبدیع است ؛ چیزی که از شنیدنش لذت ببرد و در حالت مطلوب ، بند دلش را بلرزاند!بر آوردن چنین انتظاری میسر نمی شود مگر آنکه هم نوازنده توانا باشد وهم سازش مرغوب . در گیتار ، عناصری که بر مرغوبیت ساز تأثیر دارند بسیارند ولی در کنار تمامی آنها ، یک جزء بسیار مهم ، سیم گیتار است .

 

مرغوبترین گیتارها نیز با سیم های مستعمل و یا نامناسب ، صدای نا خوش آیندی دارند . اگر ساز ، صدای دلنواز ومطلوبی نداشته باشد ، قبل از هر کس دیگر ، این خود نوازنده است که ضرر می کند !بله ، اگر ساز صدای مطلوب نداشته باشد ، بر علاقه و تمرکز نوازنده اثر گذاشته ، بازده تمرین واجرایش را کاهش می دهد . پس باید شناخت کافی از سیم ها داشته باشید تا بتوانید مناسب ترین سیم را برای گیتارتان انتخاب کنید.

در گیتارهای کلاسیک و فلامنکو که از سیم های نایلونی استفاده می شود ، سه سیم تریبل یا زیر (سیم های ۱و۲و۳ ) از جنس نایلون ( یا پلی مرهای امثال آن ) هستند که یکپارچه و بدون مغزی جدا (بدون مرکز) می باشند.  هر سیم دارای قطر دقیقی است که کشش خاصی را تحمل می کند ودر محدودۀ معینی از دامنۀ اصوات، ایجاد فرکانس می نماید. در زمانهای قدیم از رودۀ تابیدۀ خوک وبز برای سیم های گیتاراستفاده می کردند که امروزه دیگرچنین سیم های دیده نمی شود. اولین سیم های نایلونی را آگوستین (Augustine) در دهه ۱۹۴۰ میلادی به بازار عرضه کرد . این مارک هنوز هم بهترین و معتبرترین سیمها را تولید می کند .

سیم های باس یا بم ( سیم های ۴ و ۵ و ۶ ) از محوری شامل الیافی ابریشمین تشکیل می شود که حول این محور ، سیم پیچی از جنس مس روکش شده با نقره یا برنز ، پیچیده شده است .برخی از انواع سیم های باس گیتار های کلاسیک و فلامنکو ممکن است دارای روکش طلا باشند. با توجه به محصولات متنوعی که در بازار وجود دارد ، ممکن است که هر مدلی از سیم گیتار را تهیه کنید ؛ ولی آنچه که مهم است ، این است که سیمی که می خرید با نوع گیتار و نیز مورد استفاده شما تناسب داشته باشد . سیم های گیتارهای فلامنکو با گیتارهای کلاسیک تفاوت دارند . هم چنین ، هرکارخانه ، چندین مدل مختلف از لحاظ کشش دارد ؛ ضمن اینکه برخی کارخانه ها ، انواع کنسرتی و تمرینی شان را مجزا کرده اند . بهتر است در شروع کارتان از سیم های ارزان قیمت و تمرینی استفاده کنید و اگر گیتارتان فلامنکو است حتماً سیم های تمرینی فلامنکو را روی گیتارتان ببندید.

چه مارکی را انتخاب کنیم ؟

برخی از معروف ترین مارک های سیم گیتار نایلونی عبارتند از : ساوارِز (Savarez) ، آگوستین (Augustine)، داداریو(D’Addario) ، لوثیر (Luthierr) ، آرانخوئز (Aranjuez) ، لا بلّا (La Bella) ، هاناباخ (Hannabach)، کُنده هِر مانوس (Conde Hermanos) . در میان مارکهای بالا ، تولیدات مارکهای لابلا ، هاناباخ و کنده هرمانوس بطور تخصصی تری در زمینه فلامنکو بوده است .

چه کششی مناسب است ؟

مهم ترین عاملی که در انتخاب یک مارک یا مدل خاص سیم برای گیتار دخیل است ، اکشن گیتار است. بطور خلاصه یادآوری می شود که اکشن ، فاصلۀ بین سیم ها و فرتها است که این فاصله تعیین کننده میزان فشاری است که نوازنده باید بر سیم اعمال کند تا بتواند یک صدای شفاف و تمیز ایجاد نماید .اکشن پایین (یعنی فاصله کم سیم تا فرت) باعث می شود تا نواختن آسانترگردد ، ولی میزان گز دادن سیم را در پایین دسته افزایش می دهد . در حالی که اکشن بالا ، انگشتان نوازنده را زود خسته می کند.

معمولاً بیشتر کارخانه هایی که سیم گیتار تولید می کنند ، محصولاتشان از نظر میزان کشش به سه گروه تقسیم می شوند : کشش کم(Low Tension) ، کشش عادی یا متوسط(Normal or Medium Tension) ، کشش زیاد(High Tension) . سیم های با کشش زیاد وقتی روی گیتار بسته می شوند نیاز به فشار زیاد انگشتان برای تولید صدای مطلوب دارند . از طرف دیگر نواختن سیم های با کشش کم راحت تر است و انگشتان دیرتر خسته می شوند ، ولی این سیم ها تمایل به ایجاد گز خصوصاً در پایین دسته گیتار دارند . اگر گیتار شما بطور واضحی از نوع اکشن پایین است ، ممکن است با سیم های کشش متوسط و یا حتی کشش زیاد بتوانید راحت و مطلوب بنوازید .

ولی اگر اکشن گیتار شما بالاست ، بهتر است از سیم های با کشش کم استفاده کنید . در صورتی که راجع به صحت انتخاب خود اطمینان لازم را ندارید ، بهتر است با سیم های متوسط یا عادی شروع نمایید .قابل توجه است که اکشن گیتارها ، حتی اگر از یک مارک ومدل باشند،  با هم تفاوت دارند که بدین ترتیب ممکن است ،  سیمی که برای یک گیتار مناسب باشد ، به درد گیتار دیگر نخورد . به همین دلیل ، برای تعیین اینکه کدام سیم مناسب ترین انتخاب برای گیتارتان است ، حتی اگر استادی داشته باشید که بتوانید از راهنمایی اش بهره ببرید ، چاره ای جز امتحان کردن سیم های مختلف ندارید تا به بهترین گزینه دست یابید.

 
  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢
تگ ها :

چگونه همیشه به نواخن گیتار کلاسیک علاقه مند باشیم؟

می گویند روزی مردی به نزد یکی از استادان ذن رفت و از تو سوال کرد:استاد می شود برای من مهمترین نکاتی را که در سطح استادی در فلسفه ذن باید بدانم برروی کاغذی بنویسید؟استاد قلم را برداشت و کلمه دقت را نوشت.مرد گفت فقط همین؟استاد قلم را دوباره برداشت ونوشت دقت,دقت..مرد گفت من معنای عمیقی در این کلمه نمی بینم.مگر شما چیز خاصی را در معنای این لغت می بینید؟استاد گفت دقت یعنی دقت.

علاقه,دقت :

علاقه,دقت و هوشیاری ارکان سه گانه ای هستند که شما باید با درک درست آن ها در سفر به دنیای نواختن گیتار کلاسیک هیشه همراه داشته باشید.

1.علاقه: من به عنوان یک استاد گیتار هر چیزی را که دانش آموزانم نیاز دارند می توانم در اختیار آن ها قرار دهم.به جزء یک مورد که آن چیزی نیست جزء علاقه.شما باید در هر سطحی از نوازندگی این شاخصه را همراه خود داشته باشید.این علاقه می تواند احساس نیاز به نواختن گیتار در طول زندگی تان باشد.یا مثل سوخت ماشینی که در جاده ای حرکت می کند.باید ذکر کنم چه در سطح آماتور و چه در سطح حرفه ای فرق نمی کند شما باید این شاخص را داشته باشید.چون این همان چیزی است که ارزشش را دارد صبح زود بیدار شوید یا بعد از اینکه به دانشگاه رفتید باز هم به نواختن گیتار ادامه دهید.

من به شخصه زمانی شخصی را می بینم که علاقه زیادی در آن نهفته است لذت می برم.ولی متاسفانه علاقه تنها کافی نیست.من اشخاص زیادی را دیده ام که از علاقه زیادی برخوردار بوده اند ولی پس از مدتی تلاش به دلیل اینکه نتوانستند از تمریناتشان نتیجه لازم را بگیرند نواختن گیتار کلاسیک را رها کرده اند.آنها فکر می کنند که دارای مهارت کافی برای نواختن نیستند یا استعداد کافی ندارند,پس نواختن را رها می کنند.در عوض من اشخاصی را دیدم که سال ها گیتار تمرین میکنند و ماه ها با قطعات دست و پنجه نرم میکنند تا بتوانند بر آن ها تسلط کافی را بیابند و بالاخره پس از چند سال موفق می شوند تا بر این مشکلات برتری یابند و به درستی گیتار بنوازند.

شخصی که نوازندگی را ادامه داده و شخصی که آن را رها کرده بعد از گذشت سال ها درک میکنند که بعضی از نوازندگان حرفه ای دارای استعداد بیشتری در نوازندگی هستند و چون آنها این قدرت را ندارند پس ناامید می شوند.اما برای من فرقی ندارد هرکسی که می خواهد در نوازندگی موفق شود و به آن ایمان دارد می تواند نوازنده ی بزرگی شود.

علاقه شدید شما به نوازندگی گیار کلاسیک باعث می شود تا در ابتدا با مشکلات اولیه در نواندگی دست و پنجه نرم کنید و نوازندگی را ادامه دهید.

2.دقت و تمرکز: بیشتر نوازندگان برای خود دورنمایی از نوازندگی خود در آینده تجسم میکنند و همیشه به دنبال این هستند که چگونه و به چه قیمتی باید به هدف خود برسند.جالب است بدانید که بیشتر نوازندگان فکر می کنند با تمرین بسیار(منظور تمرین فیزیکی)میتوانند به این هدف برسند ولی به نظر من به جز تمرین فیزیکی باید به تمرین دیگری پرداخت.منظور از این تمرین به دست گرفتن گیتارتان نیست بلکه منظور قدرت تمرکز ذهن شما است.بله قدرت تمرکز ذهن شما,شما باید در هنگام نوازندگی تمام تمرکز و حواس خود را برروی نواختن گیتار بگذارید.شما با تمرکز در هنگام تمرین باین شعور را به انگشتانتان انتقال می دهید تا در کنترل کامل شما باشند.

سعی نکنید در هنگام نوازندگی حواستان جای دیگری باشد.باید به هر ضربه ی خود به سیم های گیتار و انگشت گذاری تان فکر کنید.خیلی از ردم فکر می کنند نوازندگان بزرگ ساعت های بسیاری در روز به نوازندگی می پردازند ولی نمی دانند که آن ها با تمرین 2 ساعت با تمرکز کامل می توانند به جای تمرین 14 ساعت بدون تمرکز قدرت خود را در نوازندگی افزایش دهند در ضمن نوازندگانی که بدون تمرکز تمرین می کنند نمی دانند که انگشت هایشان چه کاری انجام می دهد.

بد نیست بدانید پیانیست بزرگ گلن گلدن در زمانی که فقط 3 روز به کنسرتش مانده بود شروع به نوازندگی می کرد و تمام مدت قبل از آن را به تمرینات ذهنی می پرداخت و میگفت که این کار باعث می شود تا تمرکز بیشتری در هنگام نوازندگی داشته باشم.

جمله ی قدیمی است که می گوید نبوغ یعنی دقت تمرکز.نوازندگان حرفه ای این جمله را به طور کامل درک کرده اند.به نظر من نبوغ یعنی به ادازه کافی وقت گذاشتن برای تمرین در نوازندگی تا بتوان تمام تمرکز و حواس خود را در هنگام نواختن جمع کنید و هوشیاری کامل را در نوازندگی بدست بیاورید.

پس در پایان به این نکته پی بردیم که کلید موفقیت و همیشه علاقه مند بودن به نوازندگی در تمرین بسیار زیاد نیست بلکه در تمرین درست کردن است.

علاقه + اطلاعات درست + تمرین درست + اعتماد به نفس = افزایش علاقه شما در نوازندگی

  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
تگ ها :

کریسمس

درود بر تمام دوستاران مسیحیت کریسمس مبارک

با ارزوی بهترین ها سبز باشید.

 

 

  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱
تگ ها :

گام شناسی بخش 2

درود بر تمام نیک نامان

به خاطر کاربردی تر بودن گام دیاتونیک این مبحث رو باز میکنم

دیاتونیک مازور بزرگ:از پنج پرده و دو نیم پرده تشکیل میشود یکی از مهم ترین گام های موجود میباشد که معمولا برای اهنگ های شاد کاربرد بسزایی دارد در این گام دو تکه شبیه به هم دیده میشود دو نیم پرده که هر تکه را دانگ گویند

که الگوی ان بدین شکل است

 

بین نت های می به فا " سی به دو   همیشه نیم پرده وجود دارد

یک گام مازور ممکن است از هر نتی شروع شود ولی الگو تغیر نمی کند مگراز علامت های دیز یا بمل استفاده کنیم مثال:


اگر درجه شش vl را نیم پرده پایین ببریم به مازور هارمونبک

  I              II             III             IV        V        VI               VII        VIII 

 نیم پرده  +یک و نیم پرده  +نیم پرده  +پرده +نیم پرده  + پرده +  پرده

و اگر درجه شش و هفت گام طبیعی را نیز نیم پرده پایین بیاوریم که     به ندرت از ان استفاده میشود به مازور ملودیک میرسیم

   I          II          III         IV         V         VI         VII         VIII 

    پرده    +   پرده + نیم پرده + پرده + نیم پرده +  پرده +  پرده

 

سری جدبد کارت ویزیتم


  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٧
تگ ها :

گام شناسی

درود بر یکان یکان جان

میدونم یه مدت خارج زدم این روزا زیاد رو فرم نیستم یه جورای با سازمم  قهر کردم.بگزریم این بار با گام شناسی مقدماتی شروع میکنم انچه که دانیم در طبق اخلاص گذاریم

گام:به جمعی از چیدمان نت ها طبق اصولات خاص گام گویند.

نکته: در تمام موارد نت اغاز و پایان هم نام میباشد.

انوع گام :

1. کروماتیک با فاصله نیم پرده ای که از 13 درجه ساخته میشود.

گام کروماتیک     

٢.گام دیاتنیک بافواصل طبیی  از 8 درجه ساخته میشود.

 

گام دیاتونیک                             

گام دیاتونیک نیز به دودسته دیاتونبک بزرگ{ماژور}و دیاتونیک کوچک {مینیور}تقسیم میشود.

پاینده باشید.

 



  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
تگ ها :

شانس

یچارد وایزمن، روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر می نویسد:

مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد. 

می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟ 

آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. 

صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند. 

نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه. 

با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه. 

به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. 

به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت." 

این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. 

 تنش عصبی/ با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند. 

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند. در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند. 

افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند. 

تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند. 

اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند

ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.

 ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است

 رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند. 

 در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد؟

 از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود. 

نتایج خیره کننده / این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. 

یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند. 

و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.

 نکته: البته اعمال ما هم دخیل, به نظر من انسان نتیجه اعمالش رو تو

همین دنبا می بینه حتی کوچکترین حرکت. دیرو زود داره ولی سوختو

سوز نه

پاینده باشید.

بد شانس ترین ادم قرن


  
نویسنده : barbod amiri ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩
تگ ها :

← صفحه بعد